بديع الزمان فروزانفر
852
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
اندرون مردان خدا فانى از خودى و خود خواهى و به حق باقى است و به همين دليل هستى مىبخشد و سالك را زندگانى راستين عطا مىكند و همچنين مانند كهربا جذاب دل و جانى است كه مستعد قبول اسرار باشد و يا آن كه جاذب فكرها و آوازهاى عقلى و حسى است كه آنها را مسخر مىسازد و به نور يقين بر مىافروزد تا لذت وحى و الهام را در مىيابد . مفاد اين ابيات در مثنوى تكرار مىشود . جع : شرح مثنوى شريف ، ج 2 ، ذيل : ب ( 1105 - 1103 ) . چون كه مطرب پيرتر گشت و ضعيف * شد ز بىكسبى رهين يك رغيف گفت عمر و مهلتم دادى بسى * لطفها كردى خدايا با خسى معصيت ورزيدهام هفتاد سال * باز نگرفتى ز من روزى نوال نيست كسب امروز مهمان توام * چنگ بهر تو زنم آن توام چنگ را برداشت و شد اللَّه جو * سوى گورستان يثرب آه گو گفت خواهم از حق ابريشم بها * كاو به نيكويى پذيرد قلبها بىكسبى : اسم مصدر است از صفت ( بىكسب ) يعنى كسى كه كارى و شغلى ندارد . رغيف : گردهى نان . يثرب : شهر معروف در عربستان سعودى كه حضرت رسول اكرم ( ص ) از مكه بدان شهر هجرت فرمود و اكنون زيارتگاه مسلمانان جهان است ، در عهد جاهليت آن را يثرب مىگفتند و پس از هجرت ، حضرت رسول نامش را ( طيبه ، طابه ) نهاد و به ( مدينه الرسول ) شهرت يافت و آن گاه با حذف مضاف إليه مدينهاش ناميدند ، روايتى نيز هست كه پيمبر ( ص ) نهى فرمود كه اين شهر را بنام قديم آن ( يثرب ) ياد كنند . ابريشم بها : مزد ساز زدن و چنگ نواختن ، بسبب آن كه قدما در سازهاى